تصویر دلبرم را در آن شکسته دیدم
از بس دروغ گفتند آیینه های بیمار.
در کوچه ی ندامت با درد همنشینم
چون گل که می نشیندیک عمردر بر خار.
در تیک تاک ساعت عمریست من اسیرم
مانند عقربکها در لحظه های تکرار.
درچشم آسمان باز عکس تو را کشیدم
در بازتاب نورش چشمان کوچه بیدار.
بغض ستاره ها را آنشب شکسته دیدم
این را گواه میداد باران در آن شب تار.
ساز شکسته من آلوده سکوت است
برخیز و زخمه ای زن بر گیسوان این تار.
وقتی شکسته دیدی آیینه را به دیوار
جای نوازش آن گفتی خدانگهدار.
شعر از : علیرضا دانشوریان
برچسب: خوش آمده ای آیینه به دست,
نویسنده: کاوه قربانی