مثل دیروزکه عمری سرشد.
سردمثل فردا
مثل فرداکه نیامدهرگز
وتمام من وتو،گم شد درسایه دلتنگی روز
وشب از(انده) فاصله ها،دل سپردیم به تنهایی خویش
سرد مثل خفقان تسلیم
به گناهی که نکردیم ونشد پاک زما
مثل جاری شدن حادثه های بیداد درسراشیبی یک عمردریغ
سردمثل امروز،مثل دیروز،فردا
سردمثل حالا!
مثل حالا که باید بنشینم به کنارغم تو.
شعراز: ل.وفاداری
برچسب: همنشین بهار,همنشین برهمن,همنشین بهار کیست,همنشینی,همنشینی رنگها,همنشین خوب,همنشین برهمن کیست,همنشین بد,همنشین درد,همنشین نیک,
نویسنده: کاوه قربانی